سلام(پست ثابت)
دوستان عزیزم میتوانند کلیپ هایی که در سایت آپارات به اشتراک میگذارم و یا از دیدگاه بنده جالب هستند را هم در ستون سمت راست ملاحظه بفرمایند
تا میکشم خطوطِ تو را پاک میشوی
داری کمی فراتر از ادراک میشوی
هرلحظه از نگاهِ دلم میچکی ولی
با دستمالِ کاغذیام پاک میشوی
این عابران که میگذرند از خیال من
مشکوک نیستند تو شکاک میشوی
تو زندهای هنوز برایم گمان نکن
در گورِ خاطرات خوشم خاک میشوی
باید به شهرِ عشق تو با احتیاط رفت
وقتی که عاشقی چه خطرناک میشوی














نوشتهام بـه دل ِ شعرهـــای غیرمجاز
که دوست دارمت ای آشنای غیرمجاز
هوا بد است، بِکِش شیشهی حسادت را
کــه دور باشد از اینجا هـــوای غیرمجـــاز
بــه کوچـــه پا نگذاریم تا نفرمایند:
جدا شوند ز هم این دو تای غیرمجاز
دل است، من به تو تجویز میکنم ـ دیگر
مبـــاد پُک بزنــی بر دوای غیــــر مجــــاز
ترا نگاه کنم هرچه روز تعطیل است
مرا ببر بـه همین سینمای غیرمجاز
تو ـ صحنههای رمانتیک و جملههای قشنگ
کـــه حفظ کردهای از فیلــمهای غیرمجــاز
زبان به کام بگیر و شبیه مردم باش
مباد دم بزنــی از خدای غیرمجــــاز!
بلکه بخاطر نتیجه ی قیاسم بین آن ها!
و جالب این جاست که دسته اول همواره بخاطر همان کارها مورد نقد و اتهام دسته دوم است!!!
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت. دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ
چهره ای تیره. روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد، هیچ دختری حاضر
نبود کنار او بنشیند! نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که
مورد توجه همه قرار داشت. او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد
و از او پرسید
:
میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟
یک دفعه کلاس از خنده ترکید
...
بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند. اما تازه وارد با نگاهی
مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز
اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند
:
- اما بر عکس من، تو بسیار زیبا و جذاب هستی.
او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که
می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی
آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند.
او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود. به یکی می گفت
چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و … به یکی از دبیران، لقب خوش
اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش
آموزان را داده بود. آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از
دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های
مثبت فرد اشاره می کرد. مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و
به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا
!
و
حق هم داشت. آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود.
سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود
به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به
او علاقه مندم.
5 سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم، دلیل علاقه ام را
جذابیت سحر آمیزش می دانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش
گفت
:
- برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود
!
در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم. دخترم بسیار زیباست
و همه از زیبایی صورتش در حیرتند.
روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست
؟
همسرم جواب داد
:
- من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم.
و
مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید.
شادی را هدیه کن حتی به
کسانی که آن را از تو گرفتند
عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند
دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند
و بخند که خدا هنوز آن بالا با
توست
لمس تن تو
شهوت است و گناه
حتی اگر خدا عقدمان را ببندد...
داغی لبت جهنم من است
حتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند...
هم آغوشی باتو,هم خوابگی چرک آلودی ست
حتی اگر خانه خدا خوابگاهمان باشد...
فرزندمان,حرام نطفه ترین کودک زمین است
حتی اگر تو مریم باشی و من روح القدس...
خاتون من!
حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم,
یک بوسه
یک نگاه حتی,حرامم باد!
اگر تو عاشق من نباشی!
پ.ن:(احمد شاملو)
یادش بخیر سفر مکه ای که با خونواده رفتیم خیلی با شکوه و لذت بخش بود برام،خیلی،معمولا کم پیش میاد جاهایی رو که رفتم دوباره در تب و تابش باشم که دوباره برم ولی مکه خدایی خیلی بهم حال داد و خیلی دوس دارم که بازم برم
درموردش حرف و سخن زیاد دارم ولی بدم نیومد این جا،این مطلب مرحوم حسین پناهی رو بذارم که از یک بعد به موضوع نگاه کرده و خوب گفته که:
مکه که رفتم خیال می کردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است،غافل از این که تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درست هایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود …
در مکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند …
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست،دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود …
در مکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و در همان نماز ساده خویش تصور خدا را در کمک به مردم جستجو کنم …
آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ای است که خدایی در آن نیست …
سالهاست مرده ام-حسین پناهی( دانلود)
تازگیا چند تا از همین جمله هایی که گفتم نداریم رو تونستم که داشته باشم
یکیشون این بود:
نترسم که با دیگری خو کنی
تو با من چه کردی که با او کنی !...
در آرشیوم می بینم و می خوانم که:
آفت این در هوی و شهوت است
ورنه این در شربت اندر شربت است

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم …
برادرم گفت : چرا چتری با خود نبردی؟...
خواهرم گفت : چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟…
پدرم با عصبانیت گفت : تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد…
اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت : باران احمق!!!…
این است معنی
مادر
…
دکتر علی شریعتی
شاگردی از استادش پرسید : عشق چیست؟
استاد در جواب گفت :
به گندمزار برو و پرخوشه ترین شاخه را بیاور اما...
به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید:ارباب
نخند!
به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری
نخند!
به پیرمردی ...
ادامه در ادامه ی مطلب...
خیلی وقت است دلم میخواهد با شما سخن بگوید؛
سخن از هر دری بگوید؛
سخن از...
من که می گویم هیچ کدام!!!