مکه
یادش بخیر سفر مکه ای که با خونواده رفتیم خیلی با شکوه و لذت بخش بود برام،خیلی،معمولا کم پیش میاد جاهایی رو که رفتم دوباره در تب و تابش باشم که دوباره برم ولی مکه خدایی خیلی بهم حال داد و خیلی دوس دارم که بازم برم
درموردش حرف و سخن زیاد دارم ولی بدم نیومد این جا،این مطلب مرحوم حسین پناهی رو بذارم که از یک بعد به موضوع نگاه کرده و خوب گفته که:
مکه که رفتم خیال می کردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است،غافل از این که تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درست هایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود …
در مکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند …
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست،دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود …
در مکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و در همان نماز ساده خویش تصور خدا را در کمک به مردم جستجو کنم …
آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ای است که خدایی در آن نیست …