برد با کیست؟...

سرو می نازید و می بالید سخت:


"از من آیا هست زیباتر درخت؟


برد با من نیست آیا؟


من پرند نوبهاری بی خزانم در بر است!"


گل به او خندید و گفت:


"از تو زیباتر منم کز رنگ وبوی تاج نازم بر سر است"


چهره ی نرگس به خودخواهی شکفت


چشم بر یاران خام اندیش گفت:


"دستتان خالیست در آنجا که من دامنم سرشار از گنج زر است!"


ارغوان آتشین رخسار گفت:


"برد با همتای روی دلبر است!"


لاله ها مستانه رقصیدند یعنی غافلید!


در جهانی این چنین ناپایدار


برد با آنکس که چون ما دلخوشان تانفس دارد به دستش ساغر است!


پای دیوار


درون یک اتاق


کنده ای می سوخت در آن سوی باغ


باغبان پیر را با شعله ها رمز و رازی بود سرجنباند و گفت:


"برد با خاکستر است!"


...برد با او بود یا نه

روز دیگر بامداد

توده ی خاکستری را هر طرف می برد باد!!!

(فریدون مشیری)