کربلا دل را به یغما می برد

ساربان این کاروان را می برد


کربلا خضر ره گمگشتگان

مرشد و پیر همه سرگشتگان

-کربلا-

سجده بر خاک تو آرم مست مست

بت پرستم بت پرستم بت پرست!


کربلا جام مرا لبریز کن

قطره را چون بحر طوفان خیز کن


روضه ی رضوان که جای اولیاست

یک گلی از بوستان روضه هاست


کربلا مستان سلامت می کنند

می گساران را غلامت می کنند


کربلا من خویش را نشناختم!

بس که روز و شب به تو پرداختم!


کربلا هنگامه ی دشت جنون

از تو می آید همیشه بوی خون


کربلا افتاده ام دستم بگیر

دست من چون از خودم رستم بگیر


کربلا از انبیا بگرفته دست

کربلا رفت پا به پای هرچه هست


راه و رسم بندگی در کربلاست

شیوه ی پیوستگی در کربلاست


کربلا یک لحظه از خود رستن است

کمتر از آن با خدا پیوستن است


کربلا خاک تو مسجود من است

ساجد تو تار و هم پود من است


کربلا آمد مرا یاری کند

تا ابد از من نگهداری کند


کربلا ما را سواد آموز کرد

این سیاهی شام ما را روز کرد


غم بیا در سینه ام کاشانه کن

یا درون دل همیشه خانه کن


ای خدا بنیان غم بنیاد کن

خانه ی دل را از او آباد کن

                                         " آمین یا رب العالمین"